کتاب حرمسرای قذافی

کتاب حرمسرای قذافی

کتابک | کتاب حرمسرای قذافی

نویسنده: آنیک کوژان

کتاب حرمسرای قذافی درباره جنایت‌های جنسی دیکتاتور لیبی، معمر قذافی است. این کتاب برنده جایزه بزرگ باشگاه بین‌المللی مطبوعات است.

کتاب درباره زندگی‌نامه ثریا است. «ثریا و چشمان سیاهش، دهان محزونش و خنده‌های بلند و پرسروصدایش.» ثریایی که «لب‌های پروپیمانش آدم را به یاد آنجلینا جولی می‌انداخت و موقعی که می‌خندید نشاطی کودک‌وار بر چهره‌اش نمایان می‌شد؛ چهره‌ای که به رغم آثار رنج‌های پیشین هنوز زیبا بود.»

 

خلاصه کتاب حرمسرای قذافی

 

ثریا دختری زیبا و شاد بود که آرزوهای بزرگی در سر داشت و می‌خواست در آینده پزشک شود. در ۱۵ سالگی هنگامی که خبر آمد معمر قذافی قصد بازدید از مدرسه آن‌ها را دارد، مدیر مدرسه با هیجان این خبر مهم را به دانش‌آموزان داد و سپس ثریا و چند دختر دیگر را انتخاب کرد تا به هنگام بازدید قذافی از او استقبال کنند و دسته‌گل‌هایی تقدیم او کنند. در هنگام بازدید، قذافی متوجه زیبایی ثریا می‌شود و پس از گرفتن دسته‌گل دستش را روی شانه ثریا و بعد روی سرش کشید. دستی که بر سر ثریا کشیده شد، زندگی او را برای همیشه تغییر داد.

محافظان قذافی هنگامی که او دستش را بر سر ثریا کشید، علامت را دریافت کردند و فردا به سراغ ثریا رفتند تا به او خبر خوبی بدهند:

ما از اعضای کمیته انقلاب هستیم و دیروز صبح که قائد اعظم از مدرسه ثریا بازدید کردند جزو همراهان ایشان بودیم. ثریا توجه قائد اعظم را به خودش جلب کرد. او در لباس سنتی‌اش خیلی عالی بود و نحوه رفتارش هم فوق‌العاده زیبا بود. کمیته مایل است ثریا در ضیافتی که قرار است به زودی برگزار شود دسته‌گلی را به بابامعمر تقدیم کند، بنابراین او باید همین الان همراه ما بیاید. (حرمسرای قذافی – صحفه ۴۱)

 

آمازون‌ها (محافظان مونث قذافی) به هیچ‌کدام از اعضای خانواده ثریا اجازه ندادند او را همراهی کنند. با کوچک‌ترین مخالفتی آن‌ها به این موضوع اشاره می‌کردند که ثریا نزد بابامعمر می‌رود، رهبر کشور، عزیز دل مردم و این افتخار بزرگی‌ است. مخالفت با این پیشنهاد به معنای مخالفت با انقلاب است، به معنای گستاخی است و به معنای زیر پا گذاشتن حرف قذافی بزرگ است. بنابراین ثریا به تنهایی همراه محافظان قذافی راهی کاروان لوکسی می‌شود که قذافی در آن حضور داشت ترس کم کم همه وجود ثریا را فراگرفته بود، اما او همچنان به خودش دلداری می‌داد. تا اینکه ثریا را آماده می‌کنند و جلوی در اتاقی، او را به داخل هل می‌دهند.

قذافی روی تختش بود و لباسی به تن نداشت. وحشت کردم. چشمانم را بستم. چنان یکه خوردم که ناخودآگاه چند قدم به عقب برداشتم. فکر می‌کردم: «لابد اشتباه وحشتناکی شده! من الان نباید این‌جا باشم. ای وای، خدای من!» سرم را برگرداندم و مبروکه را دیدم که پشت در ایستاده. حالت چهره‌اش سنگدلانه بود. زیر لبی به مبروکه گفتم: «ایشان لباسی به تن ندارند!» به شدت ترسیده بودم و فکر می‌کردم مبروکه از این موضوع خبر ندارد. مبروکه گفت: «برو جلو.» و بعد از عقب مرا هل داد به جلو. قذافی دستم را گرفت و وادارم کرد روی تخت کنارش بنشینم. جزئت نداشتم نگاهش کنم. به من گفت: «به من نگاه کن، لکاته!» (حرمسرای قذافی – صحفه ۴۶)

 

بعد از آن، ثریا دیگر حتی اجازه زنگ زدن به خانواده‌اش را هم نداشت و به طور کامل به برده جنسی قذافی تبدیل شد.

 

در قسمت دوم کتاب، آنیک کوژان دست به تحقیقات گسترده می‌زند و با همه کسانی که حاضر هستند در مورد جنایت‌های جنسی قذافی صحبت کنند، گفت‌وگو می‌کند و صحبت‌های آنان را نیز در کتاب بازتاب می‌دهد. به مدرسه ثریا سر می‌زند و تلاش می‌کند با همه کسانی که ثریا در داستان خود به آن‌ها اشاره کرده بود صحبت کند. هر سند و مدرکی لازم باشد ارائه می‌کند تا نشان دهد که قذافی یک هیولای به تمام معنا بود و مردم لیبی نباید جنایت‌های او را صرفا به خاطر اینکه موضوعات جنسی در این کشور یک تابو محسوب می‌شود نادیده بگیرند.

 

 

درباره حرمسرای قذافی

 

این کتاب شوک‌آور و تلخ است. اما نباید فراموش کنیم که کتاب حرمسرای قذافی مهم و آگاهی‌بخش است. به نظر من، همه ما باید این تلخی را تحمل کنیم تا از تاریخ درس بگیریم. نباید گرفتار چیزی شویم که قذافی از آن استفاده کرد و ۴۲ سال بر لیبی حکومت کرد.

قذافی، این آدم رذل و کثیف، جامعه لیبی را به نحوی دستکاری کرده بود که هیچ‌کس جرات حرف زدن درباره سوءاستفاده‌های جنسی را نداشت. هیچ‌کس در مورد تجاوز و وحشیگری علیه زنان صحبت نمی‌کرد. این موضوعات به شدت محرمانه بود و هیچ خانواده‌ای، هیچ احدی دوست نداشت در این باره حتی کوچک‌ترین صحبتی بکند.

موقعی که پای صحبت لیبیایی‌ها می‌نشینی برایت از آزار و شکنجه زندانیان سیاسی، از قساوت‌هایی که بر مخالفان رژیم رفت، و از شکنجه و قتل انقلابیون، سخن می‌گویند. آن‌ها فهرست مفصلی از این جنایت‌های سبوعانه را برایت ردیف می‌کنند. آن‌ها به طرز خستگی‌ناپذیری خودکامگی‌های قذافی، مفاسدش، فریب‌کاری‌ها و دیوانه‌بازی‌هایش، توطئه‌گری‌ها و انحرافاتش، را محکوم می‌کنند. و مصرانه خواهان پرداخت غرامت به قربانیان رژیم قذافی هستند. اما هیچ‌کدام آن‌ها نمی‌خواهد شنونده هیچ حرفی درباره صدها دختر جوانی باشند که از سوی قذافی ربوده شده و مورد تعرض قرار گرفته و به بردگی جنسی کشانده شده بودند. این دخترها فقط باید ناپدید می‌شدند یا به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کردند، آن هم بی سروصدا، پوشیده در حجاب، و رازها و قصه‌های پررنجشان را هم برای همیشه در سینه‌هایشان دفن می‌کردند. و اصلا چه بهتر که همگیشان می‌مردند و برخی از مردان خانواده‌هایشان واقعا آمادگی‌اش را داشتند که آن‌ها را بکشند. (حرمسرای قذافی – صحفه ۲۰)

اسامه جویلی وزیر دفاع لیبی، هم موضع مشابهی داشت: «این موضوع مایه حقارت و شرمساری ملی است. موقعی که به آن بی‌حرمتی‌ها که در حق بسیاری از جوانان، از جمله سربازان شد، می‌اندیشم هیچ حسی جز اسمئزاز ندارم! به شما اطمینان می‌دهم بهترین کار ساکت ماندن درباره این موضوع است. مردم لیبی احساس می‌کردند دسته‌جمعی جریحه‌دار و ملوث شده‌اند و خواهان ورق خوردن این صفحه از تاریخشانند. (حرمسرای قذافی – صحفه ۲۱)

 

جملاتی از متن کتاب حرمسرای قذافی

دیکتاتور لیبی طی چهل و دو سال حکمرانی‌اش، همه حقوق و آزادی‌های فردی را نقض کرده، نظام‌های بهداشتی و آموزشی کشور را تخریب کرده، تاسیسات زیربنایی کشور را رو به قهقرا برده، مردم را فقیر کرده، فرهنگ را به ویرانی کشانده، پول نفت را حیف و میل کرده، و کشور را در صحنه جهانی منزوی کرده بود. (حرمسرای قذافی – صحفه ۱۴)

پس دو نوع جنایت داریم: جنایت‌هایی که باید محکوم کرد و جنایت‌هایی که باید همچون رازهای کوچکِ کثیف پنهانشان کرد. پس برخی قربانیان خوب و شریف هستند و برخی دیگر بد و مایه خجالت. برخی قربانیان را باید مورد لطف و تقدیر قرار داد و به آن‌ها غرامت پرداخت کرد و برخی دیگر را که دردسرسازند باید مشمول قانون «ورق زدن صفحه تاریخ» کرد. نه. این پذیرفتی نیست. (حرمسرای قذافی – صحفه ۲۱)

نیمه‌شب بود که مبروکه آمد تا مرا ببرد: «اربابت می‌خواهد تو را ببیند.» او درِ اتاق ارباب را باز کرد و مرا به سمت او هل داد. ارباب وادارم کرد که برقصم. بعد وادارم کرد سیگار بکشم. بعد مقداری پودر سفید را روی یک تکه مقوا ریخت، یک برگ کاغذ را لوله کرد و با استفاده از آن پودر سفید را درون دماغش کشید.

ما دخترها هر بار که بین خودمان درباره قذافی حرف می‌زدیم هیچ‌وقت اسم یا عنوانش را بر زبان نمی‌آوردیم. فقط کفایت می‌کردیم بگوییم «او». او مرکز ثقل زندگی‌هایمان بود. وقتی می‌گفتیم «او» هیچ‌کس قاطی نمی‌کرد یا نمی‌پرسید «منظورت کیست؟»

 

او فقط به بدنم تعرض نکرد، بلکه روحم را نیز با دشنه‌ای سوراخ کرد. آن دشنه هرگز بیرون نیامد.

کتکم زد، به من تعرض کرد، رویم ادرار کرد و موقعی که می‌رفت دوش بگیرد داد زد: «برو بیرون!» به طبقه پایین رفتم، خیس و مرطوب، درهم شکسته و کاملا مطمئن از این‌که هیچ دوشی هرگز نخواهد توانست مرا دوباره پاک کند. (حرمسرای قذافی – صحفه ۱۱۶)

دوست دارم در لیبی جدید زندگی‌ای برای خودم بسازم، اما از خودم می‌پرسم آیا چنین چیزی امکان دارد؟ (حرمسرای قذافی – صحفه ۱۷۲)

از پدر ثریا پرسیدم آیا هرگز به فکر نیفتاد رسما شکایت کند؟ پاسخش این بود: «از که باید شکایت می‌کردم؟ ثریا را سوار یک ماشین دولتی کرده و بادیگاردهایی که برای رهبر کشور کار می‌کردند او را با خودشان برده بودند. هیچ اعتراضی حتا قابل تصور هم نبود. موقعی که شما در جهنم هستید، چگونه می‌توانید شیطان را متهم کنید؟ حتا در خیالتان هم نمی‌توانید این کار را بکنید!»

ثریا به دریا نمی‌رود. به اینترنت هم بی‌علاقه است و در هیچ شبکه اجتماعی‌ای عضو نیست. او حتا هیچ دوست و رفیقی هم ندارد که یاس‌های خشمگنانه‌اش را با او شریک شود یا به اتفاق هم در انتخابات آتی شرکت کنند. اما امیدوار است جنایت‌های جنسی قذافی هرگز فراموش نشود. «آنیک! من دوست ندارم جنایت‌های این مرد هرگز فراموش شود؛ حرفم را باور می‌کنی؟ من اسامی همه آدم‌ها و مکان‌ها و همه تاریخ‌ها را به تو گفته‌ام؛ هرچه را که می‌دانستم به تو گفته‌ام، اما واقعا دلم می‌خواهد در یک دادگاه شهادت بدهم. چرا باید احساس شرم کنم؟ چرا باید حقایق را پنهان کنم؟ چرا من باید هزینه آسیب‌هایی را بدهم که او به من زد؟»

7 دیدگاه

ارسال یک دیدگاه
  1. حمید

    7 آذر 1397 at 10:36 ق.ظ

    گاهی تعجب میکنم یه نفر تا چه حدی میتونه بی رحم باشه

  2. رضا

    11 آذر 1397 at 2:09 ب.ظ

    ما رو باش از کی موشک میخریدیم

  3. مریم

    15 آذر 1397 at 0:03 ق.ظ

    لعنت بر دیکتاتور مردم فریب

  4. علی

    15 آذر 1397 at 9:09 ب.ظ

    سلام خوب است این کتاب با تیراژ بالا در ایران چاپ و بصورت رایگان توزیع شود و برای تشویق به خواندن جایزه کتاب خوانی هم بگذارند تا همگان بدانند شرح این بدون شرح را …

  5. مروارید مرادی

    17 آذر 1397 at 5:31 ق.ظ

    خدا لعنت کند قذافی و قذافی صفتان را در هر مقامی یا جایی که باشند

  6. فاطمه

    24 دی 1397 at 8:44 ق.ظ

    با سلام
    سقوط انسان از حیوان ناطق به حیوان مطلق عجیب است اما جز تاریخ بشر شده است………. به تصویر روی جلد کتاب که نگاه می کنم چهره های دیگری در ذهنم تداعی می شود که قذاف کون با رذالت خود مشق زندگی می نویسند. پر از غم شدم………………….

  7. سعید

    26 تیر 1398 at 11:07 ق.ظ

    به نظرمن باید به هر وسیله ای بود او را میکشت گرچه خودش را میکشتند این زندگی که از مرگ خیلی بدتر بوده ودر ضمن باعث جلوگیری از جنایات بیشتر او می شد و در تاریخ اسمش به عنوان شهیده ثبت میشده خیلی اشتباه کره که این کار را نکرده

    سعید

ارسال یک دیدگاه

3 × 5 =