شهر فرنگ اروپا

شهر فرنگ اروپا

کتابک | شهر فرنگ اروپا

نویسنده: پاتریک اوئورژدنیک

کتاب شهر فرنگ اروپا ، اینجا اروپاست، باورکردنش دشوار است، اما اینجا همان جایی‌ست که امروزه آن را مهد تمدن و روشنفکری می‌دانند. جایی که جنگ جهانی اول را جنگی امپریالیستی می‌خوانند، جایی که بر سر قدرت نزاع می‌کنند تا ‌فضایلی چون عشق به میهن و فداکاری و ایثار را با کشتن مخالفان خود زنده نگه دارند.

در این کتاب همه‌چیز به چالش کشیده شده است: از باور‌های ادیان متعصب گرفته تا دین‌گریزان خداناباور (آتئیست). از فرقه‌های مذهبی گوناگون و خرافاتی که به مردم جامعه تزریق می‌کردند گفته شده‌ است، تعاریف مختصر اما جامعی از فاشیست‌ها، کمونیست‌ها، ساینتولوژیست‌ها، دموکرات‌ها، از بزرگ‌ترین نسل‌کشی قرن و اهداف آنها ارائه شده است.

 

«نخستین نسل‌کشی قرن بیستم در ۱۹۱۵ در ترکیه رخ داد. حکومت ابتدا ششصد خانواده‌ی ارمنی را که در قسطنطنیه زندگی می‌کردند بازداشت و تیرباران کرد، بعد سربازانی را که تبار ارمنی داشتند و در ارتش ترکیه خدمت می‌کردند خلع سلاح و تیرباران کرد. و به همه‌ی ارامنه دستور داده شد که شهرها و روستاها را ظرف بیست‌وچهار یا چهل‌وهشت ساعت تخلیه کنند و ارتش ترکیه در برابر دروازه‌های شهر مستقر شد و همین‌طور که افراد بیرون می‌آمدند مردان را به گلوله می‌بست و زنان را و ‌کودکان را به مناطق صحرایی بین‌النهرین تبعید می‌کرد. و زنان و کودکان می‌بایست پای پیاده، بدون غذا، سیصد تا پانصد کیلومتر را طی می‌کردند و بسیاری از آنها در طول راه ‌مردند.» (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۴۲)

 

شهر فرنگ اروپا

 

کتاب شهر فرنگ اروپا از قوانین عقیم‌سازی که امریکایی‌ها و سپس نازی‌ها به اجرا گذاشتند می‌گوید که به‌ باور خودشان نوعی‌ «بهسازی نژادی» تلقی می‌شد! از اختراع قرص‌های ضدحاملگی و تأثیر مفید آن بر حضور بیشتر زنان در جامعه به جای ماندن در خانه و نگهداری از فرزندان می‌گوید. از قرن بیستم می‌گوید و تصورات کسانی که آن را مرگبارترین قرن در تاریخ بشر می‌دانستند. از تحصیل اجباری و پیشرفت تکنولوژی و اهمیت‌پیداکردنِ نوجوانان و‌ جوانان در برخی کشورهای دموکراتیک پس از جنگ جهانی دوم می‌گوید و جوامعی که به‌مرور به‌ مصرف‌گرایی روی ‌آوردند.

کتاب شهر فرنگ اروپا با بیان و ترجمه‌ای ساده و روان، تاریخ را روایت می‌کند، گویی شخصی وقایع را بازگو می‌کند و شما نظاره‌گر آن هستید؛ آن هم از دریچه‌‌‌ی جادوییِ شهر فرنگ، و‌ در یک چشم‌به‌هم‌زدن تمام می‌شود، اما درحقیقت یک قرن تاریخ است که پیش روی مخاطب است. دستاوردهایی که اگر امروزه حاصل شده، حاصل کوششی صد‌ساله و مستمر است؛ چه مهین‌پرستانه و چه در دفاع از تمدن.

و ای کاش ‌حکومت‌ها، فرقه‌ها، دولت‌ها و هرآنچه که به‌منظور جاه‌طلبی بر سر کار آمدند و از هیچ‌ جنایتی علیه بشریت دریغ نکردند، تنها یک جمله را رأس آمال‌ و اهداف جاه‌طلبانه‌ی خود قرار می‌دادند:

 

«هر کسی باید آزاداندیش باشد و به دیگری احترام بگذارد.» (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۸۵)

قسمت هایی از این کتاب:

در روسیه‌ی کمونیست بچه‌های الکلی را وا می‌داشتند هر یکشنبه در میدان اصلی شهر رژه بروند، درحالی‌که نوشته‌ای بر گردنشان آویخته بود بدین مضمون: «پدر، دست از نوشیدن بردار، من هم می‌خواهم جایگاهم را در جهان جدید پیدا کنم.» در آلمان نازی، الکلی‌ها می‌بایست دورِ میدان اصلی شهر بچرخند با این نوشته‌ی آویزان بر گردنشان: «من دستمزدم را صرف نوشیدن کرده‌ام و چیزی برای خانواده‌ام باقی نگذاشته‌ام.» و وقتی که الکلی‌ها خودشان را اصلاح نمی‌کردند، به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده می‌شدند تا در آنجا برای همگان کار کنند. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۶۰)

مورخان بعدها رژیم‌های سیاسی قرن بیستم را به سه گروه تقسیم کردند – توتالیتر، خودکامه و دموکراتیک. رژیم‌های توتالیتر رژیم‌های کمونیست و نازی بودند. رژیم‌های خودکامه رژیم‌های فاشیست و دیکتاتوری‌های ملهم از فاشیسم بودند که بعد از جنگ جهانی اول در ایتالیا و اسپانیا و پرتغال و لهستان و رومانی و مجارستان و استونی و لتونی و جاهای دیگر سر برآوردند.

کمونیست‌ها می‌گفتند که عملاً فرقی میان فاشیست‌ها و نازی‌ها وجود ندارد، اما اکثر مورخان با این نظر مخالف بودند و می‌گفتند فاشیسم ذاتاً و اساساً پدیده‌ای جهانی است و می‌تواند در هر جایی استقرار یابد و فوراً خودش را با شرایط فرهنگی و تاریخی خاص تطبیق دهد، حال آنکه کمونیسم و نازیسم ذاتاً و اساساً آشتی‌ناپذیر بودند، چون در درونشان واقعیت همه‌ی چیزها تابع ایدئولوژی بود و ماهیت توتالیتریِ آنها هم ناشی از همین امر بوده است. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۱۰۸)

در ۱۹۴۵ امریکایی‌ها به بمب اتمی دست یافتند و آن را روی شهری به نام هیروشیما انداختند. اسم این هواپیما ENOLA GAY بود و خلبانش بعداً برای روزنامه‌نگاران توضیح داد که این اسم مادربزرگش بوده است که روی این هواپیما گذاشته است، از بس اسم مادربزرگش مسخره و مضحک بوده. انفجار اتمی تا شعاع سه کیلومتری تقریباً همه‌ی ساختمان‌ها را ویران کرد و ابری از دود در آسمان پدیدار شد که به آن نام قارچ دادند چون شبیه قارچ بود.

یک ستاد کمک‌های اولیه در مدرسه‌ای برپا شد و بچه‌مدرسه‌ای‌هایی که از این انفجار جان به در برده بودند با چوب‌های غذاخوری ژاپنی‌ کرم‌ها را از تن بیماران بیرون می‌کشیدند و وقتی بیماران می‌مُردند، آنها را با چرخ‌دستی به کوره‌های جسدسوزی حمل می‌کردند. و در ماه‌های پیش رو، مردم بیشتری از بیماری‌هایی مُردند که به آنها نام مرض‌های اتمی دادند – لوکمی، آستنیا و غیره.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. شما اولین نفری باشید که درباره این مطلب نظر می دهد.
ارسال یک دیدگاه

ارسال یک دیدگاه

5 + 18 =