کتاب لم یزرع

کتاب لم یزرع

کتاب لم یزرع

نویسنده : محمدرضا بایرامی


«لم یزرع» حکایت آن دسته از قشری‌گری‌ها و تعصبات قوم و نژادی است که در طول اعصار دوره به دوره و تاریخ به تاریخ راه خود را طی کرده و به مردمانی رسیده که اگر چه اکنون به ماهیت بی‌رنگ و بوی آن پی برده‌اند ولی انگار هنوز هم برایشان راه خلاصی نیست. لم یزرع داستان دل‌های شکسته و آمال و آرزوهای هرگز به کام نرسیده است،

 

معرفی رمان ایرانی ناتمامی

داستان تمام نابجایی‌های تاریخ، انسان‌هایی که در مکان مناسب ولی نه در زمانی که باید در کنار هم قرار گرفته‌اند یا که برعکس زمان همان زمان موعود است ولی نه در آن مکانی که باید و یا که شوربختانه اصلا هیچ، کاش وقتی دیگر و در مکانی غیر از این مکان در کنار هم می‌بودند.

 

لم یزرع

برشی از کتاب

همه اهل تدبیرند و اهل منطق، البته کمی دیر و بیشتر هم زمان مرگ و میر! مادر و دختر آن روز خیلی از این حرف‌ها زدند. و بعد البته مادر به خواب فرو رفت، نه از آن جهت که خسته بود و یا زیاد کار کرده بود. دیگر کاری نداشت. به خواب فرو رفت، چون دلش می‌خواست بخوابد. و بلکه هر چه بیشتر بخوابد و بلکه بیشتر از بیشتر بخوابد. فقط در آن وقت بود که آسوده می‌شد. البته کمی و بلکه دمی.

معرفی رمان ایرانی روزها و رویاها

 

تا وقتی که خواب‌ها شروع نشده بود. رویا نبودند، کابوس هم نبودند. خیال‌پردازی‌های خواب و بیداری هم نبودند حتی. در همه‌شان راه بود و در آخرش چاه بود. و مسافر … مسافر همیشه بود. می‌رفت یا می‌آمد. و خطر در کمین بود. و همین بود که همین بود.

لم یزرع

درباره نویسنده :

محمدرضا بایرامی آخرین فرزند خانواده‌ای پنج‌نفری، زادهٔ ۱۳۴۴ در روستای لاطران حواشیِ دامنه‌های سبلان است. در شش‌هفت‌سالگی، روستایش در استان اردبیل را به قصد تهران تنها می‌گذارد[۲] و ادامهٔ زندگی را از سال۱۳۵۱ به‌اتفاق خانواده، در کرج می‌گذراند.
«صمد بهرنگی» و «علی‌اشرف درویشیان» دو داستان‌نویس محبوب دوران نوجوانیِ او بودند. سال دوم دبیرستان اولین قصه‌اش را برای برنامهٔ قصه‌نویسی رادیو فرستاد. خواندن و نقدکردن قصه‌اش از رادیو چنان تشویقش کرد که از همان سال نویسندگی را جدی گرفت و با رادیو و مطبوعات به‌پیش رفت. همکاری با برخی گاهنامه‌های حوزه‌ٔ هنری، گام بعدی او در حرفه‌ای‌شدنش بود.»

سال۱۳۶۶ برای بایرامی، گاه خدمت است به نظام. تمام دوران سربازی را در مناطق عملیاتی دهلران به‌سر برد و حال‌وهوای آن میدان، بستری فراهم کرد تا با تمرکز بر ادبیات جنگ قلم‌فرسایی کند و درون‌مایهٔ داستان‌هایش را از زندگی و طبیعت روستای زادگاهش الهام گیرد. عمدهٔ داستان‌هایش برای نوجوانان نوشته؛ ولی آثاری برجسته‌ نیز برای بزرگسالان دارد؛ نظیر مردگان باغ سبز و لم‌یزرع. کوه مرا صدا زد رمانی از بایرامی است که هم به‌زبان آلمانی ترجمه شد و هم توانست جایزهٔ «کبرای آبی» سوئیس را از آن خود کند.

 

 

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. شما اولین نفری باشید که درباره این مطلب نظر می دهد.
ارسال یک دیدگاه

ارسال یک دیدگاه

7 − 3 =